هنذمند
امروز درس هنرمند رو در فارسی خونده بودید. خانم معلم، پرسیده بود مامان کدومتون میتونه بیاد و به بچه ها یه هنر آموزش بده؟ و طبق معمول شما گفته بودی، خواهر من میتونی شمع سازی یادمون بده. من هم مجبور شدم اجازه آجی رو از مدرسه بگیرم و بیاییم پیش شما البته صبحش شما صبحونه نخوردی و من هم گفته بودم در اینصورت مدرسه نمیام. ساعت یازده بود که شماره خانم ورزش افتاد روی گوشیم که دیدم شمایی و گفتی مامان میآید ؟ چرا دیر کردی؟ نگران بودی که نیاییم ...









