پرنیاپرنیا، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

پرنیان

1 ماهگی

 1   ماه از آمدنت گذشت و چه زود 1 ماهه شدي همه ي عمر من . خداوند را شاكرم براي تو . برای تو که آمدی و شدی همه ی زندگی ما .   عزیزم خیلی خوشحالم که ماه اول زندگیت به خوبی سپری شد و تا امروز بجز کمی نفخ مشکل خاصی نداشتی..... یک ماه شبانه روز با تو بودن برایم یه دنیا زیبایی به همراه داشت. تمام ثانیه هایش برایم خاطره شد. لحظه لحظه هایش برایم دوست داشتنی و عزیزه. عاشق لبخندهایت موقع خوابم نازنینم ...
5 آذر 1395

ولیمه

جمعه 14 آبان، ما تصمیم گرفتیم یه مهمونی به مناسبت حضور شما بدیم. همه تشریفات رو انجام دادیم و مهمون ها رو دعوت کردیم که از گوشه و کنار ندا اومد که شب شهادته حضرت رقیه ست و اگر میشه بذارین یه وقت دیگه. ما هم گفتیم : ما که خبر نداشتیم . در ضمن بزن و برقص هم که نداریم یه مهمونیه. همه کارهامون رو کردیم و مهمونها دعوت شدن!!!! خلاصه در هر صورت قرار همون 14 ام شد.  ظهرش با مامانی و بابا کلی سالاد درست کردیم. زندایی جون هم زحمت تهیه ژله رو کشید. باباجون هم میوه ها رو شست. ساعت 7 رفتیم سالن فرهنگیان . مهمونها یکی یکی اومدن و همه چیز به خوبی پیش رفت. و خیلی به همه مهمونها خوش گذشت.  ساعت 10 مهمونها یکی یکی خداحافظ...
14 آبان 1395

اولین مهمونی

جمعه 7 آبان مامان بزرگ و بابا ثنایی و عمه ها اومدن دیدنت. با دیدن تو کلیییی ذوق کردن و خوشحال شدن. ناهار رو قم بودن و عصر برگشتن.  برات هدیه هایی هم آورده بودن.  بهار چندتا گلسر خوشگل مامانی یه ژاکت و شلوار خیلییییییی ناز و 300 تومن. عکست با ژاکت مامانی عمه لیلا هم که کلی با ذوق تا ساعت 5 صبح نشسته بود و یه سرهمی خیلی قشنگ برات بافته بود و 200 تومن  عکست با سرهمی عمه جون: عمه زهرا هم یه وان یکاد قشنگ   دستشون درد نکنه     ...
7 آبان 1395

بدون عنوان

1 بالاخره انتظارمون به پایان رسید و دختر گلمون امروز 5 آبان ماه 1395 ساعت 12:30 ظهر به دنیا اومد .... انشالله همه این لحظه ناب رو تجربه کنن ... ...
5 آبان 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرنیان می باشد